صفحات

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

هیولای اسپاگتی پرنده

صفحه فیسبوک کلیسای هیولای اسپاگتی پرنده
پایگاه اینترنتی رسمی کلیبسای هیولای اسپاگتی پرنده


هیولای اسپاگتی پرنده (به انگلیسیFlying Spaghetti Monster) یا به اختصار FSM یک خدای تقلیدی است که توسط بابی هندرسن در سال ۲۰۰۵ در اعتراض به تصمیم ایالت کانزاس مبنی بر آموزش طراحی هوشمند در کنار نظریه تکامل یا فرگشت ساخته شد.
در یک نامه سرگشاده روی وب‌گاهش، هندرسون ادعا کرد که به یک موجود خارق‌العاده شبیه اسپاگتی با گلوله‌های گوشتی به نام هیولای اسپاگتی پرنده اعتقاد دارد و درخواست کرد پاستافاریانیسم در کلاس‌های آموزشی تدریس شود.

تاریخچه

کاردستی بافتنی که نمادی از هیولای اسپاگتی پرنده‌است.
بابی هندرسن در سال ۲۰۰۵ در اعتراض به تصمیم انجمن ایالتی امور آموزشی در ایالت کانزاس، نامه‌ای هجو گونه به آن انجمن فرستاد. انجمن نامبرده پیش از آن، قانونی را مبنی بر اجازه تدریس طراحی هوشمند در مدارس عمومی، به عنوان دیدگاهی متفاوت و چالشی در مقابل فرگشت به تصویب رسانده بود. هندرسن در نامه سرگشاده خود، با اشاره به این نکته که او به موجودی مافوق طبیعی با ظاهری شبیه اسپاگتی و کوفته قلقلی ایمان دارد، تصمیم انجمن امور آموزشی ایالت کانزاس را به گونه‌ای طنز آمیز به باد انتقاد گرفت. او با توضیح این نکته که در نظریه طراحی هوشمند، طراح هوشمند می‌تواند هر چیز قابل تصوری باشد، به معرفی طراح هوشمند خود که همان هیولای اسپاگتی پرنده‌ است پرداخت. او در نامه خود نوشت: «من و بسیاری دیگر در سراسر دنیا به شدت معتقد به آفرینش جهان توسط هیولای اسپاگتی پرنده هستیم. او کسی است که هر آن چه ما می‌بینیم و حس می‌کنیم را آفریده‌ است. ما معتقدیم که شواهد بسیار فراوان علمی که اشاره به فرایند فرگشت دارند تنها به دلیل تصادف وجود دارند و هیولای اسپاگتی پرنده همگی این شواهد را به وجود آورده‌ است.» او سپس با اشاره به این که اگر انجمن نظریه طراحی هوشمند را نظریه‌ای علمی بشناسد ناگزیر باید نظریه وی را نیز علمی تلقی کند، خواهان اجازه تدریس پاستافاریانیسم در مدارس عمومی شد. (پاستافاریانیسم نامی ساختگی است که هندرسن برای اشاره به اعتقاد به هیولای اسپاگتی پرنده به کار می‌برد. این نام از ترکیب «پاستا» و «راستافاریانیسم» (نام حرکتی مذهبی در جامائیکا که باب مارلی یکی از اعضایش بود) به وجود آمده‌ است.)
وی سپس به گونه‌ای طنزآمیز به توضیح برخی مشکلات علمی بر پایه دیدگاه پاستافاریانیسم می‌پردازد. برای نمونه او نتایج تحقیقات علمی درباره تعیین سن اجسام بر پایه نیمه عمر کربن رادیواکتیو را به دلیل دخالت و دست کاری مستقیم هیولای اسپاگتی می‌داند. هیولای پرنده می‌خواهد با دست کاری نتایج به وسیله زواید رشته رشته خود، سن زمین را بیش از آن چه که هست نشان دهد (هجو معتقدان به آفرینش اخیر جهان). وی گرم شدن تدریجی زمین را از سال ۱۸۰۰ میلادی به بعد در ارتباط مستقیم با کاهش همزمان تعداد دزدان دریایی دانسته‌است و برای آن که به آن ظاهری علمی دهد، در نامه اش آن را به صورت یک نمودار نمایش داده‌ است. او سرانجام پیشنهاد می‌دهد که یک سوم زمان کلاس‌های علوم به آموزش طراحی هوشمند، یک سوم به پاستافاریانیسم و یک سوم باقی مانده به گمانه‌های منطقی بر پایه مدارک قابل ارزیابی فراوان علمی اختصاص یابد.
پس از انتشار نامه هندرسن در وب‌گاهش، این نامه به سرعت به پدیده‌ای اینترنتی و نمادی برای مقابله با تدریس طراحی هوشمند در مدارس عمومی تبدیل گردید. امروزه به دلیل آسان بودن دسترسی و همگانی شدن، بسیاری هیولای اسپاگتی پرنده را به عنوان جای‌گزین نوین قوری چای راسل به کار می‌برند. از آن روی که وجود هیولای اسپاگتی پرنده، هم‌چون سایر موجودات مافوق طبیعی پیشنهادی، به دلیل ناپیدا بودن و نایافتنی بودنش غیرقابل رد کردن است، بار اثبات ادعای وجودش بر دوش مطرح کنندگان وجود چنین موجوداتی است. ریچارد داوکینز در این باره می‌نویسد: «کسی که می‌گوید من می‌خواهم به خدا، هیولای اسپاگتی پرنده، جن و پری یا هر چیز دیگری از این دست اعتقاد داشته باشم، بار اثبات مدعای خود را به دوش می‌کشد. این وظیفه ما نیست تا آن را رد کنیم.»
هندرسن پس از انتشار نامه‌اش در وب‌گاه خود، علاوه بر نامه‌هایی که به پشتیبانی از وی پرداخته بودند، پست الکترونیکی‌های فراوانی با محتوای تهدیدآمیز و انبوه از نفرت و انزجار نیز دریافت داشت. به تدریج روزنامه‌های معتبری چون نیویورک تایمز و واشنگتن پست نیز نامه او را منتشر کردند.
در ماه مارس سال ۲۰۰۷ میلادی، یک دانش آموز دبیرستانی در ایالت کارولینای شمالی، به نام برایان کیلان به دلیل پوشیدن لباس دزدان دریایی از دبیرستان به صورت تعلیقی اخراج شد. وی ذکر کرد که این لباس بخشی از اعتقاد پاستافاریانی اوست و با اشاره به حق آزادی مذهب و آزادی بیان به این تصمیم اعتراض کرد.
پیش از آن، در ماه فوریه سال ۲۰۰۷ میلادی انجمن ایالتی امور آموزشی ایالت کانزاس با اکثریت ۶ به ۴، قانون الحاقی سال ۲۰۰۵ خود مبنی بر آموزش طراحی هوشمند را باطل اعلام کرده بود.


باورها

هندرسن می گوید دزدان دریایی نخستین پاستافاریان‌ها بوده اند.
نموداری که به نامه سرگشاده هندرسن ضمیمه شده بود. هندرسن سعی در نشان دادن ارتباط کاهش دزدان دریایی و افزایش حرارت زمین دارد. محور عمودی نشانگر افزایش حرارت با گذشت زمان و محور افقی نمایان گر کاهش تعداد دزدان دریایی با گذشت زمان است.
بابی هندرسن در وب گاه خود و در کتابش به نام انجیل هیولای اسپاگتی پرنده، خطوط اعتقادی پاستافاریانیسم را که نگرشی هجو گونه به آفرینش گرایی است مشخص کرده‌است. در مرکز این اعتقاد موجودی نایافتنی و نادیدنی بنام هیولای اسپاگتی پرنده قرار دارد که جهان را پس از باده گساری فراوان خلق کرده‌است . برا ساس این باور دلیل کاستی‌های جهان مست بودن هیولای اسپاگتی پرنده در هنگام آفرینش بوده‌است. همچنین تمامی شواهد مربوط به فرگشت به عمد توسط هیولا در زمین قرار داده شده‌است تا بدین وسیله ایمان پاستافاریان‌ها سنجیده شود. پاستافاریان‌ها معتقدند که در بهشتآتشفشانی از آبجو و همچنین کارخانه‌ای برای تولید رقاصان برهنه وجود دارد. جهنم نیز از دیدگاه آن‌ها درست مانند بهشت است با این تفاوت که رقاصان برهنه در آن جا بیماری مقاربتی دارند.
پاستافاریان‌ها در پایان دعاهای خود به جای واژه سامی آمین (در زبان انگلیسی آمن تلفظ می‌شود) از واژه رآمن (رآمن نام نوعی رشته خوراکی ژاپنی است) استفاده می‌کنند.
بر اساس باور پاستافاریان‌ها، دزدان دریایی از آن روی که نخستین پاستافاریان‌ها بوده‌اند، موجودات بسیار با احترام و آسمانی هستند . آن‌ها دزدان دریایی قدیم را افرادی صلح جو می‌دانند که آب نبات میان کودکان تقسیم می‌کرده‌اند و باور شایع نسبت به دزدان دریایی مبنی بر دزد و فراری بودن آن‌ها را دسیسه روحانیون مسیحی قرون وسطی و هاراکریشنا می‌دانند.
هندرسن با بحث درباره ارتباط مستقیم گرم شدن زمین، وقوع زلزله، طوفان و سایر بلایای طبیعی با کاهش تعداد دزدان دریایی در سال‌های گذشته، در واقع به نشان دادن این نکته که " همبستگی دو چیز دلیل علت و معلول بودنشان نیست" می‌پردازد. در سال ۲۰۰۸ و همزمان با افزایش فعالیت دزدان دریایی در خلیج عدن، هندرسن به شکلی طنز گونه برای اثبات ادعای خود به این نکته که سومالی به دلیل داشتن بیشترین دزدان دریایی در میان سایر کشورها، کمترین میزان انتشار کربن را دارد اشاره می‌کند.


منبع : ویکیپدیا فارسی

خاطرات کودکی

تقریبا 4 سالمه ( من نه ها ).... آقاجون میگه: صبحها که از خواب بیدار میشیم باید دستهامون رو بشوریم. چرا ؟ چونکه شیطون شبها رو دستهامون جیش کرده! حس بدی دارم. دستهامو بو می کنم. پیش خودم فکر میکنم که آخه چرا شیطون باید اینکار رو بکنه؟ مگه مرض داره؟! اصلا چه جوری روی دست این همه آدم می شاشه ؟ خودم رو از رختخواب میکشم بیرون و دستهام رو می شورم... قیافه آقاجون هنوز تو ذهنمه... بابای بابام رومیگم.
حدودا 5 سالم شده( من نه ها )..... خدا همه جا هست، همه جا..! مامان یعنی همه جا؟ آره پسرم، همه جا هست. و من میرم تو فکر. یعنی خدا تو چاه ِ توالت هم هست؟ این جمله مدام تو کله ام تکرار میشد، تا اینکه بالاخره جراتش رو پیدا می کنم از مامان بپرسم. و در جواب، نگاه خشمگین مامان رو درحالیکه لبش رو می گزه دریافت می کنم. دبستان شروع شده بود. دنیای من، دنیای بچگی، دنیای سادگی و صد البته آموزشهای مذهبی بود که به خوردم میدادن ... توی خونه قسمت تئوری به عهده مامان بود. برام توضیح میداد که اساسا چرا باید نماز بخونیم. قسمت عملی به عهده بابا بود. این بابا بود که منو با خودش میبرد مسجد. آقا روی منبر میگه که خدا همه جا هست. همه جا..! و دائم مواظب ماست که اگه کار بدی کردیم، یادداشت کنه. و بعدا روز قیامت کارنامه اعمال رو بده دستمون. اینها رو آقای رو منبر میگه...
تو ذهنم یک قطار از آدمها رو تصور می کنم که به صف وایسادن، میرن جلو... خدا شخصا اون جلو نشسته و کارنامه رو میده دستشون.... بعد گناهکارها میرن می افتن توی یک گودال بزرگ که از دهنه اش آتیش داره میزنه بالا... تو راه برگشتن به خونه میخوام از بابا چند تا سئوال بپرسم ولی پشیمون میشم... فکر کنم از دستم شاکیه، آخه توی مسجد فوتبال بازی کردیم و مُهرهای نماز رو بهم پرت کردیم. احساس گناه میکنم...
میرسیم خونه.با دخترهمسایه میریم ( بازم بگم من نه ها ) تو اتاق و شلوار همدیگه رو میکشیم پایین، لذت همراه با حس گناه میاد تو وجودم. مامان می فهمه. شب در حالیکه مامان توضیح میده که این کار گناه داره و خدا همه جا هست و از توی اتاق هم خبر داره، کتک مفصلی هم از بابا می خورم. یعنی مامان شرح میده و بابا میزنه! ترجیح میدادم این دوتا همزمان نباشه، کتک رو سوا بخورم، نصیحت رو سوا بشنوم. ولی تقسیم وظایفشون اینطوری بود معمولا.
مامان میگه: نباید اونجا رو به کسی نشون داد. من در حالیکه اشک میریزم می پرسم: پس خدا چرا همه جا هست و می بینه؟ هان؟ اون اشکال نداره ببینه؟
هنوز این صحنه جلوی چشم منه: مامان داره نماز می خونه، و آخرش هم 10-15 دقیقه میره به سجده. بعدش می بینم که چشمهاش پر از اشکه. مامان چرا گریه می کنی؟ آخه ما گناهکاریم! باز فکر می کنم: آخه مگه مامان چه کار کرده که اینقدر گریه میکنه؟ چرا اینقدر از خدا می ترسه؟ چه خدای بی رحمی. اگه مامان که اینقدر آدم خوبیه اینقدر گناهکاره، پس اونوقت تکلیف بقیه روشنه که. فکرام نیمه کاره می مونه. یاد جهنم می افتم. آتیش و عذاب و سیخ داغی که تو کون آدم بدها می کنن ... آخه چرا؟ مگه ما چه کار کردیم؟
حالا دیگه بزرگتر شدم( دوباره تاکید کنم من نه ها ). راهنمایی میرم ولی باز هم سئوال میکنم. مامان! مگه ما چه بدهی به خدا داریم که اینقدر باید ازش بترسیم. چرا اینقدر سخته زندگی؟ مامان میگه: چون ما رو آفریده! من میگم : مگه من ازش خواسته بودم؟ کسی از من اجازه نگرفته بود....... بزرگتر میشم ... کم کم دیگه کسی نمی تونه جواب
سئوالهای منو بده ... سئوالهای من هم دیگه کمتر شده...
الان دیگه سالهاست که خدا ندارم. خودم خدای خودم هستم. برای
موفقیت دعا و التماس نمی کنم، خودم تلاش می کنم. قسمت و تقدیر هم تو کار نیست، هر بلایی هم سرم بیاد تقصیر خودمه. تکلیفم روشنه.
ولی بعد از همه این سالها، یک چیزی رو مطمئن هستم( واسه آخرین بار بگم من نه ها ) : اون خاطره های تلخ کودکی همیشه باهام خواهد بود


* : به نقل از صفحه فیسبوک جهان بیخدا

پوستر های بی خدایی




















۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۳, جمعه

هاد (روز به آغوش کشیدن یک بی خدا)


زمان : جمعه 3 جون (13 خرداد) ساعت 12 ظهر و شنبه 4 جون (14 خرداد) ساعت 12 ظهر
مکان : آغوش گرم یک بی خدا
جزئیات:                 
1.      یک آتئیست (بی خدا) ، اگنوستیک (ندانم گرا) ، ایگنوستیک (انکار گرا) ، نانتئیست (غیر مذهبی) ، آنتی تئیست (ضد خدا) ، آنتی ریلجینیست (ضد دین) ، آپاتئیست (بی تفاوت نسبت به خدا) ، سکولار ، اسکپتیک (شک گرا) ، میزوتئیست (متنفر از خدا) ، دیستئیست (؟) ، استراکچرالیست (ساختار گرا) ، فریتینکر (متفکر آزاد) ، نتورالیستیک (طبیعت گرا) ، پان تئیست (وحدت گرا) ، ابسوردیست (ممتنع گرا) ، دئیست ، تروادا بودایست ، نهیلیست ، مارکسیست ، پاستافاریان (اسپاگتی پرنده پرستان) ، اسپانگنوستیک (اسپاگتی پرنده پرستان) ، اگزیستانسیالیسم یا هر کس دیگری که به وجود خدا شک دارد را پیدا کنید.
2.      به سمت او بروید و یک آغوش گرم به او هدیه کنید.
سال پیش ، 2572 نفر شرکت کردند و از آنجا که یک سال برای تمرین داشته ایم ، امیدوارم امسال حداقل به 5000 نفر برسیم.
توجه : لازم نیست (بی خدا) باشید ، تنها باید یک نفر را به آغوش بکشید.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

جادوی واقعیت - کتاب جدید پروفسور ریچارد داوکینز

ریچارد داوکینز - جادوی واقعیت ، (از کجا می فهمیم چه چیزی واقعا حقیقت دارد)
فهرست:
1. چیز ها (همه چیز ، اشیاء ، موجودات و ...) از چه ساخته شده اند؟
2. خورشید چیست؟
3. چرا شب و روز ، تابستان و زمستان وجود دارند؟
4. زمین لرزه چیست؟
5. رنگین کمان چیست؟
6. اولین مرد و زن چه کسانی بودند؟
7. همه چیز از کجا شروع شد؟
ممکن است بعضی افراد خوشحال باشند از اینکه می بینند پروفسور داوکینز به جای نوشتن در مورد مذهب ، کتاب علمی نوشته است ، گرچه من فکر نمی کنم کار پروفسور داوکینز با مذهب تمام شده باشد ، و البته نیازی به صراحت نوشته نیست.
با نگاهی به فهرست ، او در نقش معلم معارف ظاهر شده. وقتی بچه ها می خواهند بدانند شب و روز از کجا آمده ، مذهبیون به گردش زمین دور خودش اشاره می کنند اما وقتی می خواهند بدانند اولین مرد و زن چه کسانی بودند ، جواب آدم و حواست.
داوکینز از نثر زیبای خود و مثال های عالی دیوید مک کین برای جواب دادن به سوالاتی همه ما در پروسه بزرگ شدن برایمان ایجاد می شود ، استفاده کرده ، در حالی که محتاطانه همه کسانی که به کتب مقدس مراجعه می کنند را سرزنش می کند.
به نظر می آید وی سعی دارد به کودکان بگوید : هرچه از اجدادتان شنیده اید دروغ است. دنیا اینجوری کار می کند.
نسخه نمایشی کتاب را می توانید از اینجا دانلود کنید
اگر دوست داشتید می توانید از اینجا پیش خرید کنید. کتاب اکتبر (شهریور - مهر ماه) امسال منتشر می شود.
منبع : فرندلی آتئیست

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

ریچارد داوکینز - مذهب یا بی خدایی به زبان ساده



- : از خواندن نوشته هاتون خیلی لذت بردم و یک چیزی که متوجه شدم این بود که در نوشته های شما چیزی داریم که شاید بشه بهش بگیم انتقاد دوگاه از مذهب ، که به نحوی نقد عقلانی هست ، به عقیده شما بنیان های مذاهب شواهد کافی ندارند ، اما در کنار این ، من متوجه رگه هایی از عصبانیت شدم که مثلا این (مذهب) چیز بدی است ، شیطانی است ، دنیا مطمئنا جای بهتری می شود اگر چیز هایی تغییر کند ، درواقع ، سوال من این است که: چرا عصبانیت ؟ این چه چیزی هست که باعث می شود شما از کوره در بروید در مورد روشی هایی که آدم های مذهبی فکر میکنند یا رفتار می کنند.

داوکینز: من به دو جواب ممکن فکر می کنم. اول مربوط به مدارک و شواهد است ، من فکر می کنم مذهب به مردم یاد می دهد که سوال نپرسند ، مطمئنم شما با این مخالفید اما من این جوری می بینم ، به دنیا اومدن خودش یک امتیاز است ، این اتفاق نادری است که هر کدام از ما به دنیا آمده ایم ، ما این امتیاز را داریم که در این جهان باشیم ، برای چند دهه ، در طول این مدت ، این امتیاز فوق العاده ایست که قادر به درک هر چیزی (هرچند ناچیز) از جهانی که در آن زندگی می کنیم باشیم ، چرا ما اینجاییم ، اصلا چرا به دنیا آمده ایم ، ما از کجا آمده ایم ؛ و من فکر می کنم این مسئله ی بسیار دوست داشتنی ای است. می توانم مخالف باشم ، می توانم عصبانیت داشته باشم در مورد این که نباید سوال پرسیدن را رواج داد و گفت "این اینجوریه دیگه" ، "توی کتاب مقدس اینطوری نوشته" ، کتابی که دو هزار سال پیش نوشته شده! فکر می کنم این پایمال کردن حق مردم ، تحقیر کردن و نگاه بی خردانه ای به جهان است . فکر می کنم غم انگیز است که بچه ها با این تفکرات می شوند در صورتی که می توانند با تفکرات بسیار روشنفکرانه تری بزرگ شوند. این یک دلیل برای عصبانیت بود. مورد دوم ، ذکر کردم که من واقعا معتقدم ، ایمانی که با مدارک و شواهد پشتیبانی نمی شود سلاح مهلکی است. الزاما نیست البته ، اما می تواند باشد. یک سلاح است چون افراد بی وجدانی ، حتی انسان های جوان می توانند آن را به عنوان سلاح استفاده کنند ، و انسان ها را به سلاح تبدیل کنند ، تنها دلیلی که می توان چنین بمبی درون انسان ها قرار داد ، این است که از بچگی موازی این عقیده بزرگ شده اند که باید بدون درنگ و سوال آن مذهبی که دارند را قبول کنند ، آن مذهب هر چه می خواهد باشد ، جزئیات مهم نیست. مسئله این است که آنها واقعا باور دارند که این خواست خداست که آنها باید خودشان را درون یک اتوبوس پر از انسان منفجر کنند یا خودشان را بکوبند به یک برج در نیویورک. فکر نمی کنم که هیچ بحث خردمندانه ای چنین کاری با مردم بکند و به همین دلیل من فکر می کنم ایمان مذهبی یک سلاح روانی فوق العاده است. البته همیشه برای مقاصد بد مورد استفاده قرار نمی گیرد اما این مسئله که می تواند برای مقاصد پلید استفاده شود باعث می شود من بخواهم آن را از ریشه بکنم ، یا حداقل از جایگیری این تفکرات " که ایمان چیز خوبی است " در ذهن کودکان جلوگیری کنم. من واقعا نگران هستم ، در واقع باید این را دلیل سومی بدانم برای مخالفت ، من واقعا نگران هستم در مورد وضعیت بچه ها یی که بی گناه هستند و هیچ نمی دانند ، وارد این دنیا می شوند و توسط مذهبِ هر فرهنگی که تصادفا در آن هستند تصرف می شوند ، این بلا سر همه نمی آید اما خیلی شایع است ، و می بینید که در ایرلند شمالی به کودکان برچسب می زنند ، این یک کودک کاتولیک است ، این یک کودک پروتستان است ، این یعنی وضعیت فرهنگی ترسناک تاریخی در ایرلند شمالی. من بیشتر مایلم بگویم این یک بچه است ، شاید شما بگویید این بچه ی یک زوج کاتولیک است ، یا این بچه ی یک زوج پروتستان است ، اما برچسب زدن به یک بچه کوچک! وقتی بچه مشخصا خیلی برای درک چنین مسائلی کوچک است ، در موردش چه فکری می کند ، مراسمات مذهبی شان ، یک بچه چطور تفاوت بین پروتستان و کاتولیک را تشخیص می دهد؟ و هیچ بحثی در این نیست که این تضاد در ایرلند شمالی کاملا سیاسی است و ریشه تاریخی دارد ، البته که هست ، اما برچسب زدن به بچه ها ، نسل به نسل ، تنها اختلافات را بدتر می کند.

-: ممنون از شما

مرد خانواده مذهبی


1: من تو رو دوست دارم و هیچ دلیلی برای دوست نداشتنت نمی بینم.
2:  من تو رو دوست دارم و هیچ دلیلی برای دوست نداشتنت نمی بینم.
3: هی! در مورد این بچه خارق العاده که توی بیت اللحم بدنیا آمده شنیدید؟
....