صفحات

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

جایگاه ایمان



تصور کنید به اتاق عجیبی رفته اید که یک کامپیوتر در آن به شما می گوید "یک مکعب جایی در آن ساختمان مخفی شده است" و از شما می پرسد "داخل آن مکعب چیست". بسیاری از ما این سوال را بسیار ناقص می پنداریم ، چرا که مکعب می تواند بزرگ یا کوچک باشد ، می تواند یک مکعب جامد باشد یا تنها یک پوسته که درون آن فقط ذرات گاز هستند و یا ممکن است در آن هر یک از میلیارد ها شیئ شناخته شده یا ناشناخته باشد. شما به هیچ عنوان نخواهید توانست یک جواب قاطع بدهید. اما اگر از شما می پرسیدند "چه چیزی در مکعب نیست" شما می توانستید بی شمار جواب ارائه دهید. به عنوان مثال مکعب به هیچ عنوان نمی تواند در خودش رود آمازون ، سیاره مریخ ، یا اشیاء ناممکن مثل تختی از جنس خواب داشته باشد. درواقع جواب های درست زیادی برای سوال دوم موجود است که می تواند گفتنش میلیون ها سال طول بکشد.

شاید بتوان گفت بدون شواهد قابل بررسی از داخل مکعب ، بی شمار حالت ممکن و حالت غیر ممکن وجود دارد. اما ما فقط می توانیم آنهایی را درست فرض کنیم که در داخل مکعب نیستند نه آنهایی که ممکن است باشند. درست است که به عنوان مثال اگر کسی ادعا کند که داخل مکعب چیزی به جز یک قاشق چوبی نیست ، ممکن است درست باشد ، اما بدون شواهد هیچ اثبات قابل قبولی را نمی توان برای این ادعا ارائه داد. در واقع هیچ دلیلی ندارد که کسی این ادعا را قبول کند.

حال اگر در مورد قلمرو وجودی که از کیهان جدا باشد صحبت کنیم ، که دقیقا مثل آن مکعب خارج از دسترس ماست ، چطور؟ آیا مسئله متفاوت است؟ آیا ما قادر خواهیم بود بگویم دقیقا چه چیزی در این قلمرو موجود است؟ مثلا یک موجود الهی؟ نه. چنین فرض های نادرستی قبلا رد شده اند. بی شمار حالت ممکن و غیر ممکن ، نه ، در این مورد ما می توانیم بی شمار حالت که منطقا نمی توانند وجود داشته باشند فرض کنیم در حالی که حتی از وجود حتی یک مورد هم نمی توان مطمئن بود. هرگونه ادعای وجود یک موجود الهی در یک قلمرو غیر قابل دسترس ، یا غیر ممکن است یا غیر قابل درک. با منطق می توان وجود حالات غیر ممکن را رد کرد ، اما با منطق و بدون شواهد نمی توان نشان داد که حالات ممکن ، مطمئنا وجود دارند. اگر نتوانیم شواهد قابل بررسی تهیه کنیم ، موجود یا حالت مورد ادعا خود به خود رد می شود.

به همین دلیل هر وقت هر کسی ادعا کند "من دلایل منطقی دارم که دنیای ما نیاز به یک خالق دارد" ، می دانیم که ادعای باطلی است ، چرا که این افراد اولین شرط لازم برای مطرح کردن چنین ادعایی را نفهمیده اند و به راحتی می توان این موضوع را فهمید.
به عنوان مثال ، ویلیام لین کریک خداشناس ، گفته است که دنیای ما یک منشا اصلی دارد و به دلیل اینکه او زمان و مکان را آفریده است ، الزاما باید برتر از زمان و مکان باشد. اما برتر بودن از زمان و مکان الزاما به این معنی نیست که آن موجود از تمام زمان و مکان بالاتر است ، به هرحال نتیجه گیری وی که این موجود فرازمانی و فرامکانی حتما باید "ذهن روح وار و تغییر نیافتنی" باشد ، کاملا غلط است. یک هوش تغییر نیافتنی ، طبق تعریف یک ذهن منفعل است. ذهن و آفریده های هدفمند وابسته به تغییر اند. این ادعا خودش ناقض خودش است و به دسته احتمالات غیرممکن منطقی تعلق دارد.

به هر حال ، ظاهرا تمامی جدل های معروف بر سر وجود یک خدای مشخص چه ناخواسته و چه با تحریک دیگران بر اساس نتیجه گیری های اشتباه و (یا) فرض های اشتباه است ، پس صد نوع جدل مختلف به یکی خلاصه می شود. بسیاری افراد خداباور خودشان را درگیر چنین مباحثات ضاله ای نمی کنند. آنها می دانند که نمی توانند خدا را با منطق اثبات کنند ، البته اصلا نیازی به آن ندارند و معتقدند اعتقداتشان شخصی است و دیگران حق دارند دیدگاه های متفاوتی داشته باشند.

اما وقتی دوستشان با آنها هم عقیده نیست ، خیلی میل به ادای احترام به وی نداشته و یا حمله کرده و قصد سو استفاده از وی دارند ، نباید متعجب شوید وقتی دوستشان به چنین وضعی اعتراض کرده و اشتباه بودن مباحثات را افشا کند. اعتقاد به یک یا چند خدا ممکن است آنها را در زندگی شخصی شان حمایت کند ، اما وقتی دیگران را برای قبول کردن اعتقاداتشان تحت فشار قرار می دهند و سعی در پیدا کردن اشتراک بین اعتقادتشان با دیگران هستند ، دیگران حرف آنها را قبول نکرده و دلیل می خواهند و آنها باید مسئولیت ارائه دلیل قانع کننده را قبول کنند. ولی دلایلی که به نظر خودشان کاملا قانع کننده به نظر می آیند ، برای قانع کردن دیگران به دردشان نخواهند خورد ، هرچند عمیقا به آنها ایمان داشته باشند. نمی توانند از ایمان به عنوان علتی برای اثبات مدعی خود استفاده کنند. و اگر به دلیل عدم توانایی در اثبات خدا طرف مقابل را تهدید کنند ، روش جالبی نخواهد بود.

وقتی دلایل خداباوران برای وجود خدا را رد می کنیم، اغلب ادعا می کنند که ما سعی در اثبات عدم وجود خدا داریم ، اما ما در واقع فقط نتیجه گیری غلط را برملا می کنیم و خرد گرایی را ترویج می دهیم. قابل درک است که وقتی اعتقادات با تزلزل روبرو شود ، احساس خوبی به شخص دست نداده و کشاندن بحث به بیراهه راه بسیار خوبی برای نپذیرفتن استدلال است ولی فقط نشان دهنده آن است که شخص تنها ادعاهایی کرده که نمی تواند از آنها دفاع کند.

مشکل از آنجایی شروع می شود که می خواهیم خدا را تعریف کنیم. هر خدایی را که تعریف کنید باید توضیح بدهید که چرا وی را اینگونه تعریف می کنید. باید یک دلیل قانع کننده برای هر خصوصیتی که از وی ادعا می کنید بیان کنید. و آنوقت متوجه می شوید که نمی توانید نه تک تک خصوصیات و نه همه آنها را توضیح دهید ، اما به هر صورت بدون تعریف ، مفهوم به قدر کافی برای باور کردن منسجم نیست و این مانع بزرگی است وقتی که از خداباوران خواسته می شود خدایشان را تعریف و اثبات کنند. هر قدر که تعریف آنها از خدایشان واضح تر شود ، باید دلایل بیشتری بیاورند ، اشتباهات منطقی شان بیشتر شده و رد ادعاهایشان ساده تر می گردد. در عوض هر چه تعریفشان مبهم تر شود مفاهیم مورد ادعای آنها در واقع موانعی برای پیدا کردن رابطه درست هستند. به صورت کنایه آمیز می توان گفت : "روش بسیاری از مردم برای تعریف خدا: نه تنها هیچ منطقی ندارند ، بلکه با هیچ مدرکی هم نمی تواند مدعی خود را پشتیبانی کند".

برای مثال هر وقت شخصی ادعا کند که فلان خدا فیزیکی نیست یعنی اینکه نمی توان وی را اندازه گیری کرد ، امتحان کرد و یا حتی مشاهده کرد حتی در تئوری. به معنای واقعی کلمه شما هیچ چیز برای بررسی ندارید. وقتی صحبت از تعریف مفاهیم غیر فیزیکی می شود ، معمولا اشخاص به باد اشاره می کنند و می گویند " ما نمی توانیم باد را ببینیم اما با این حال می دانیم که وجود دارد" اما این تشبیه اشتباه است. ما می دانیم که باد وجود دارد ، به دلیل اینکه از لحاظ فیزیکی واقعا وجود دارد ، نه تنها قابل حس کردن و اندازه گیری با حس لامسه است بلکه می تواند در صورت قوی بودن حتی ساختمان ها را خراب کند ، نیروی فیزیکی آن حتی می تواند بسیار مهیج تر از این هم باشد ، ما می توانیم نیروی آن را به برق تبدیل کنیم. در این چنین تشبیهاتی حتی مشخص نیست مفاهیمی با خصوصیات غیر قابل درک فیزیکی به چه معنی هستند. حتی اگر منظور مفهومی باشد که نوع متفاوتی از وجود را داراست (غیر فیزیکی) ، آن را برای انسان غیر قابل درک می کند. اثبات اینکه از کجا به این نتیجه رسیده ایم این مفهوم اصلا وجود دارد ، به اندازه کافی درد سر دارد.

خیلی ها ادعا می کنند که وجود بعضی خدایان را می توان ثابت کرد چون قدرت های آنها (معجزات) به صورت فیزیکی مشخص است و اینکه این رویداد های فیزیکی به عنوان شواهد حساب می شوند. اما حتی اگر ما شاهد رخدادی بودیم که با عقل جور در نمی آید ، این باز هم دلیلی برای وجود هیچ تشکیلات خدایی نیست بلکه نشان دهنده قدرت و (یا) هوش و (یا) تکنولوژی ناشناخته ای است که نه تعدادش مشخص است و نه خصوصیات طبیعی اش.

گروهی از اشخاص را تصویر کنید که با تکنولوژی الکترونیک آشنا نیستند و در مقابل صفحه نمایشی که به دقت درون طبیعت مخفی شده است و یک فیلم کوتاه با جلوه های ویژه کامپیوتری بی نهایت طبیعی را نشان می دهد ، قرار دارند. تصور کنید تصویر تبدیل شدن یک مرد به یک شیر را ببینند. اگر آنها فکر کنند که نشانه ای از وجود خدا را دیده اند ، ما می دانیم که اشتباه می کنند و تنها توهمی است زاده تکنولوژی ای که آنها از آن بی خبرند. همینطور اگر شخصی ترتیب چند ستاره در آسمان ببیند و تصورکند که تشکیل دهنده کلماتی هستند ، هیچ دلیل قانع کننده ای برای چیزی که مشاهده کرده ندارند. ممکن است ذهن وی توسط آدم فضایی ها کنترل شده باشد ، ممکن است توهمی از  طبیعت داشته باشد. ما می دانیم که مغز می تواند دنیایی کاملا ملموس و با جزئیات بالا را در خواب شبیه سازی کند و این عملکرد مغز ممکن است باعث تهوم شود.

اما اگر واقعا نوعی هوش مسئول چیزی که شخص دیده ، باشد ، هرچیزی که قابلیت دستکاری کردن مواد فیزیکی یا ادراک ما تا این حد را داشته باشد ، به راحتی می تواند خود را پنهان کند طوری که ما هیچ وقت از هویتش مطمئن نباشیم. در این موضوعات با چنین ذهن نوپا و چنین تکنولوژی محدودی که داریم ، بسیار کوچکتر از آنیم که بتوانیم آن را بررسی و یا حتی درک کنیم.

آیا اشکالی از زندگی با هوش و قدرت بسیار بالاتر از ما می توانند ورای درک و دسترسی کنونی ما وجود داشته باشند. البته. اما حتی اگر ما شواهدی از هوش مافوق خودمان پیدا کنیم باز هم دلیلی برای وجود خدای مشخصی نیست. حتی اگر نوعی هوش آغاز کننده وجود کیهان باشد ، به هیچ عنوان نمی توان گفت طبیعت آن هوش چگونه بوده است ، یک هوش بوده یا چندین هوش ، آیا قسمتی از آن هوش هنوز علاقه مند به دنیای ما ، یا فقط انسان ها هست یا خیر ، آیا اصلا آن هوش از وجود سیاره کوچک ما با خبر است ، آیا قادر به برقراری ارتباط با ما می باشد و یا حتی آیا آن هوش هنوز وجود دارد.

وقتی ادعایی مانند این که "یک خدا در حال حاضر زندگی تک تک انسان های روی زمین را مشاهده و قضاوت می کند" را بررسی می کنید ، به سهولت مشخص می شود ، پیش فرض آن ثابت نشده است. این فرض با این که "آدم فضایی ها دنیای ما را توسط یک ماشین پیشرفته خلق کردند و خودشان را در این پروسه از بین بردند" هیچ فرقی ندارد.

هر گاه مدعی وجود نوعی موجود خاص ، که وجودش قابل درک و مشاهده حتی در تئوری نیست باشید ، در مورد مفهوم غیر علمی صحبت می کنید که نمی تواند با منطق یا مدارک و شواهد حمایت شود ، بدون منطق یا مدارک و شواهد شما نمی تواند انتظار داشته باشید که کسی حرف شما را قبول کند و البته به هیچ عنوان نمی توانید آنها را به خاطر این کارشان سرزنش کنید. اما اگر این روشی است که شما برای خودتان برگزیده اید ، در بحث های غلطتان دائما شکست خواهید خورد. اما وقتی با خودتان در مورد چیزی که می دانید و چیزی نمی دانید صادق باشید ، متوجه می شوید که شما در مقامی نیستید که اعتراض کنید و وقتی متوجه شوید که این برخورد هاست که در زندگی ما مهم است ، ممکن است بفمید که این اعتقاد به خدا نیست که شخصیت ما را نشان می دهد بلکه این مهم است که با یکدیگر چگونه برخورد می کنیم. اگر به دلیل اینکه دیگران عقیده ای مشابه شما در مورد یک یا چند خدا ندارند به مردم حمله کرده ، آنها را محکوم یا تهدید می کنید ، به شما پیشنهاد می شود این را هم در نظر بگیرید که این موضوع بیشتر در مورد شماست و ارزش هایی که مدعی آنها هستید.

هیچ نظری موجود نیست: